این چیه؟!!!!
تاریخ 17 آذر 91...چند روزه که ثمین گلی شروع کرده به پرسیدن.با یه ناز و عشوه ای هم میپرسه که دلمون میخاد درسته قورتش بدیم.کتاب رو باز میکنه و یکی یکی عکسهاشو اشاره میکنه و میپرسه:"این چیهههههه؟"
دختر بلا حالا دیگه متوجه شده که ما چقدر خوشمون اومده،به چیزهائی هم که بلده اشاره میکنه و میپرسه.دو روز پیش از خواب عصر بیدار شد و اومد تو اتاق و یه نگاهی بهم انداخت و به ساعت اشاره کرد و گفت :اون چیههه؟"گفتم ساعته.بعد به قاب عکس عروسیمون اشاره میکنه و میگه:این چیه؟"گفتم عکس من و بابا.بعد خندید و گفت:"مامان دوبی یا (پفیلا) تو دستشه " دیدم منظورش دسته گله.چون گلهاش ریزه و سفید و زرده از دور شکل پفیلاست.خب بچه حق داره!بعد بغلش کردم و از نزدیک نشونش دادم و گفتم گله.شبی که از مسافرت برگشتیم رفت سراغ نقاشی و همون موقع دو تا خرگوش خوشگل کشید.
قربون این نقاش کوچولوی هنرمندم برم.

معمولا بچه ها وقتی که شروع به ادم کشیدن میکنن،فقط یه سر میکشن و دستها رو از سر جدا میکنن.ولی ثمین بعد از سر تن میکشه و دستها و پاها و همه ی اعضا رو سر جای خودشون میکشه.این نقاشی رو قبل از مسافرت ،از بیرون اومدیم و هر کدوم رفتیم تو اتاق که لباس عوض کنیم.وقتی اومدم تو سالن دیدم این ادمها رو کشیده.فدات بشم عزیزززززززززززززززززززززززززززززززززم





این چیه؟!!!!
